![]() |
![]() |
|
| اینجا دل پاره می پسندند |
|
خدا نه، خدا تو! به مناسبت ميلاد اميرالمؤمنين (ع) با نگاهي به شعر « يكي من - يكي تو» علي اكبر لطيفيان هوس من، قفس من، نفس تو، هوا تو! دل از من، ني از من، مي از تو، نوا تو! شكستم خودم را رسيدم به اينجا از اينجا به هر جا روم تا خدا تو! بگو شايد اين شهر رونق بگيرد بگو باز من را از آن حرفها تو! عقيق و گدا و نياز و نماز و... محل مي گذاري به هر چه گدا تو! تو تنها نماز قبول خدايي هميشه قيامي و تيري به پا تو! يكي اند مسجد و بتخانه بي تو امام عبادات هر مقتدا تو! حسين تو كشتي است بهر نجات و به كشتي فرزند خود ناخدا تو! قدر تو، قضا تو، رضي تو ، رضا تو! مدار قيام شه كربلا تو! بلا تو، دوا تو، خدا نه، خدا تو! دعاي كميل شب جمعه ها تو! به كف ذوالفقار و به دل مهرباني همين است گشتي شه لافتي تو! عدالت فقط گوشه اي از نگاهت « عليٌ مع الحق»... و ما بعدها تو! پريدند آنها پريدند مردم براي تو و چيدن تو! چرا تو؟ مپندار ما شيعيان تو هستيم همه شهر را كرده اي مبتلا تو هر آنچه كه بر سر رود حقمان است تو را گم نموديم، آقا تو را، تو! گرفته دل هر چه ساكن در اينجا خدا، پنجره، كوچه، گنجشك، ما، تو در كل ميخانه ها گل بگيريد! علي جان! بزن مي، يكي من، دو تا تو! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:9 توسط او |
|
|
سلام... شرمنده يه كم دير آپ شدم... ولي تقصير من نيست... خودش نمياد... شعرو ميگم... ما كه از خدامونه هر وقت شعر گفتيم بذاريم تو وبلاگ تا ريا بشه... البته حال و هواي اين شعر با حال و هواي بقيه فرق داره... دليلش هم تغيير حال و هواي خودمه... باز باران شديدي آيد و تر ميشوم باز هم نم ميكشد حالم و بهتر ميشوم باز من ميمانم و آغاز بازي از زمين ناگهان مثل كلاغي در هوا پر ميشوم من همان حيوان بد بختم كه سوي خانه ام آنقدر پر ميزنم تا اينكه بي پر ميشوم از همان آغاز قصه كه تو را ميساخت ((او)) ((خير)) را رد كردي و گفتي كه من(( شر)) ميشوم گر چه ميدانم كه مردم راست ميگويند، ليك تا بدي هاي تو ميگويند من كر ميشوم آنقدر من عاطفي* خوردم ز تو، يار شفيق! هر كجا ليلي و مجنون هست، سر خر ميشوم عهد بستم، توبه كردم، من غلط كردم.... ولي باز هم با ديدن چشمان تو خر ميشوم بيخيال زندگي و بي خيال درس و مشق بيخيال كل اين دنيا سراسر ميشوم افت روحي روي شاخش، افت تحصيلي مدام آخرش مثل گلي پژمرده پرپر ميشوم گر همين منوال باشد حال و روز درس من از سر ديوانگي در ارشد آخر ميشوم _________________________ *عاطفي: اصطلاحي است رايج در ادبيات من كه دوستان نزديك معني آنرا ميدانند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 3:17 توسط او |
|
|
ديگر نسيم نامه رسان قديم نيست ديگر عطاي قلب تو بر من سليم نيست يا من خبر به باد مخالف سپرده ام يا اين نسيم مثل گذشته نسيم نيست بي خانمان صفت شدم و چرخ ميزنم آن كس كه قصد كوچ نموده مقيم نيست وقتي كه پاي نازك دل را قلم كنند كل قلمرو همه بيش از گليم نيست از بس دقيق روي هم آجر كذاشتيم در شهر ما دگر اثر از ياكريم نيست چوپان براي خاطر ياري نماز كرد آنكس كه حرف عشق نفهمد «كليم» نيست يا «خضر» در نمودن راه اشتباه كرد يا اصلا اين صراط دگر مستقيم نيست با قصد قرب گويم و يارب مرا ببخش پايان شعر من اثري از «رجيم» نيست از حال و روز مردم اين شهر حس كنيد! ديگر «رحيم» مثل كذشته كريم نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15 توسط او |
|
|
بین پشیمانی و لذت گیر کردم آقا اجازه! مثل اینکه دیر کردم من ماهی تنگم که در امید دریا بودم، ولی در تور دنیا گیر کردم می خواستم دیوانه باشم نفس نگذاشت من دست و پای عشق را زنجیر کردم در خواب دبدم پاک بودم مثل اول در خواب دبدم روح را تطهیر کردم اول شبیه بچه گربه نازنین بود اما ندانستم که او را شیر کردم پنداشتم مرد رهم از بابت این خود را به چنگ زندگی درگیر کردم آه ای لذایذهای دنیایی بدانید! اول شکم های شما را سیر کردم از روز اول داشت عمرم هرز میرفت بیخود تمام هستی ام را پیر کردم آقا اجازه! مثل اینکه زنگ خورده از روز اول من خودم تقصیر کردم ۲۸/۱/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:8 توسط او |
|
|
سالها بعد از وفات زندگی تنها شدن در پی دنیا بسوی قصه عقبی شدن سالها بعد از دروغ قصه سیب و درخت گفتن از بوی بهشت و همچو من رسوا شدن بعد از این تکرار وحشتناک لاف عاشقی در بیابان همچو مجنون راهی لیلا شدن بعد عمری گمشدن در لای اوراق کتاب نیمه شب در پای سجاده کمی پیدا شدن بستگی دارد کجا باشی، که باشی، بستگی! در میان بستگی ناگاه دربی وا شدن وا شدن، پیدا شدن، رسوا شدن، تنها شدن او چه میخواهد ز من؟ از من کمی شیدا شدن در ۱۵/۱/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:19 توسط او |
|
|
این شعر تقدیم به کسی که تمام آبرویم از اوست... باز امشب از تب تو شها تاب میخورم باز از فرات خشک لبت آب میخورم باز از نسیم کرببلا مست می شوم می گریم و سیاهی یکدست میشوم یکدست میشوم ز سیاهی پارچه دل بیقرار چیست؟ فلک بیقرار چه؟ چاووش خوان عشق محرم بهانه کرد برداشت تیر غمزه و قلبم نشانه کرد وقتی که خوب دید که در دل چه داشتم فریاد زد که نام تو "مجنون" گذاشتم توضیح: این شعر ناتمام مونده، دعا کنید توفیق حاصل بشه و کاملش کنم تو وبلاگ گذاشتمش فقط به بهانه ی بهانه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 11:27 توسط او |
|
|
انگار تو هم ميشكني از تبر من انگار تو هم سوخته اي از جگر من انگار زده باز فلك خنجري از پس بگذار تو هم همچو فلك سر به سر من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:36 توسط او |
|
|
تو تو با چشمهايت مرا مي نوازي چه سهل است با چشمت آيينه بازي مرا با نگاهت به زنجير بستي و با دستهايت مرا مي نوازي تو دريا ترين جلوه اي از سخاوت تو تصوير تك بعدي بي نيازي ترا زخمه اي زخمه اي مي نوازم مرا قطره اي قطره اي مي گدازي مبادا من از دستهايت بيفتم در آندم كه در اوجي و در فرازي بياد دلم باش ياد نيازم هر آندم كه در انس، غرق نمازي همه ترس اين دل از آن لحظه اي كه در اوج حمايت تو من را ببازي |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:35 توسط او |
|
|
يكي از شبهاي تهران آنشب شبيه هر شب ديگر سياه بود در انزجار ثانيه ها، دل تباه بود آنشب تسلسلي كه به زنجير سايه ها مبهوت بود و بر مثل يك گناه بود وقتي كه ذهن من سر پرداختن نداشت تصميم من به هر غزلي اشتباه بود وقتي دعاي من به رسيدن نظر نداشت تقصير بي زباني قلب سياه بود آنشب گداي كوچه خجالت نميكشيد چشمش به سمت مكرمت پادشاه بود ليلا اسير چاه زنخدان يوسف و يوسف اسير دام زليخاي چاه بود اين سوي شب بهانه اوجي به خون نشست آن سوي شب صداي كسي قاه قاه بود تقصير پاسبان دل دخترك چه بود؟ وقتي بساط سرقت او روبراه بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:34 توسط او |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
اخلاص به چاک پیرهن نیست
اینجا دل پاره می پسندند مثل بقیه کارهای دیگه, کار یه لحظه بود چند سال پیش دفتر شعرم رو پاره کردم سوختم که از اون حال دور افتادم اما شعرهام به خاطرم نبود این وبلاگ بیتهایی از شعرهاییه که به خاطر دارم و اگر طبع جوشید شعرهای آینده من... ضمناَ هر کدوم از بیتها که یادم اومد رو میذارم سر جاش دعام کنید....... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
غزل ناتمام ساحل نشين اشك قصه عشقهاي گمشده دل و دلدار خوشبختي يعني... |
|
RSS
|